آرمينيوس وامبرى ( مترجم : فتحعلى خواجه نوريان )

12

سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى )

در ضمن مطالعهء نظرى و بنابرين احتمالى لهجه‌هاى مجار - ترك - تاتار بفكرم رسيد كه بايد نوعى خويشاوندى بين اين لهجه‌ها وجود داشته باشد لذا تصميم گرفتم از راه مطالعهء علمى زبانهاى رايج امروزى درجهء خويشاوندى آنها را تعيين كنم . نخست به قسطنطنيه رهسپار شدم . اقامت چندين ساله در ميان خانواده‌هاى ترك و بازديدهاى پىدرپى از آموزشگاهها و كتابخانه‌هاى اسلامى به زودى مرا به يك ترك حقيقى و حتى مىتوانم بگويم به يك افندى تبديل كرد . موفقيتهايم دربارهء تحقيق زبانها مرا بيش از پيش تشويق ميكرد كه بداخلهء نواحى دورافتادهء خاورى پيش بروم . وقتى مصمم شدم دل به دريا زده سفرى به آسياى ميانه بكنم بنظرم مناسبتر آمد كه همان حالت و هيأت افندى را نگاه دارم و با همان لباس و ظاهر بومى در خاور زمين به سياحت پردازم . براى توضيح اينكه چرا از كشورهاى گوناگونى كه بين بوسفور و سمرقند واقع است عبور كردم به همين اندازه قناعت ميكنم . تحقيقات نجومى و زمين‌شناسى كار من نبود و گذشته از آن با شيوهء درويشى كه اختيار كرده بودم چنين كارى غير ممكن ميبود . توجهء من بيشتر بسوى روابط اجتماعى و سياسى و عادات و رسوم و خلق‌وخوى نژادهائى معطوف بود كه در آسياى ميانه سكنى داشتند و سعى كرده‌ام در صفحات آينده آن را از نظر خواننده بگذرانم و تا آنجا كه موقعيت اجازه ميداد و در حدود معلومات قبلى خود اطلاعات جغرافيائى و آمارى را تهيه نموده و در سطور آينده بگنجانم معهذا به نظر خودم اين كتاب حاوى اساسىترين نتيجهء مسافرتم نيست و اميدوارم پس از تفكر و مطالعهء كافى دربارهء آن مطالب و نتايج عمدهء حاصله را از نظر دانشمندان بگذرانم . خود من هميشه پاداش حقيقى يك چنين اقدام بزرگ پرخطرى را در تحقيقات مربوط به زبانشناسى مىبينم نه وقايعى كه اينك در ضمن اين كتاب براى عامه نقل ميكنم .